خرید بک لینک
حوصلم سررفته
شاید نشستم سر کارام
...
لبخند یخی میزند

برچسب: ),) meaning,)l,) emoticon,) meaning in text message,)ll,) emoji,)p,) emoticon meaning,)0, نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 11:42

خسته ام این انصاف نیس
کی قراره تموم شه؟
یه روزی که شب به فردا فکر نکنم، صبح به تو چشم باز کنم ....

برچسب: com,io,io games,m,emoticon,net,net framework,22 ammo,22 rifle,gov, نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 3:51

باید تموم شه همه چیز این ترم باید تموم شه بدون اینکه نگران معدل و واحدای ترم بعدیم باشم باید تموم شه بدون اینکه لازم باشه با کسی درگیر شم، بدون اینکه امتحان فردا و نمره ش ناامیدم کنه بعد جمعه بشه، دوش بگیرم و بخوابم، موهامو کوتاه کرده باشم و به چیزی فکر نکنم و کسی پی ام نده... تابستون کی میاد؟ اخرین تابستونی که به یاد میارم سرم روی سینه ی تو بود .. انگار 5 سال زمستون بودم..انگار پنج سال بخاری من بودی که اگر نبودی منجمد میشدم دلداریم بده مرد بی نظیر اما خسته ی من! هرچقدر سخت...بگو "تابستون میشه همین روزا"

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 3:51

ای پری روی ملک صورت زیبا سیرت هرکه با مثل تو انسش نبود انسان نیست + یکی بیاد به من بگه "نازارکم" دو روزه دارم با خودم کشتی میگیرم ک ننویسمش بذارم پروفایلم!! حس میکنم اگر فقط چند روز این میل به آغوش کشیده شدن رو در خودم خفه کنم خوابهای آشفته مو فریاد بزنم! از تو درخواست نمیکنم...نه بی منتی نه آسون...کاش جمع کنی ازدنیای من بری... برای من زوده، جلوی یاغی درونم رو گرفتن! + فکر کنم اگه نظمی داشت قابل درک میکشد :)))) خوبه که نداره + یجوری مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد که دلم میخواد سرمو بکوبم به میز!! سرکش نیستم... نه با تو! ولی مجبورم نکن اقرار کنم....راه نرو!!! خب؟!

برچسب: در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست, نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 3:50

دل تنگ هم نمیشیم، بپذیر! آرومی...یا فکر میکنی برمیگردم یا توام راحتی....فکر میکنم دومی باشه خسته ام مثل زنی که 50 سال با مردی زندگی کرده، مثل زنی که حالش از زندگی بهم میخوره اما نای پشت سر گذاشتن و رفتن رو نداره، مثل زنی که منتظر مرگ شریکشه اما "جدایی" نصیبش میشه خسته ام! برای سالها فکر میکردم باید ادامه بدم، میدیدم که بزرگتر میشم و فکر میکردم این خستگی که در من ته نشین میشه قراره یه روزی انقدر در مقایسه با من کوچک باشه که بتونم نادیده بگیرمش اما با من بزرگ شد... نمیتونم بگم که تنها دلیل این حجم از ناتوانی در من تویی...اما باعث بخش بزرگیش تو هستی 20 سالمه و حس می

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 3:49

نثرم ساده ست

بدون نمک ریختن

بدون ارایه

...

بلندی و زیبا، گرم و زنده، سالم و محکم...چشم بد از روی تو دور :)

نماز خوندنت، بوسه ی بین دو نماز، شنا رفتنت و چشم چرونی من :))

و امروز که نشسته بودی فقط یک متر دور تر از من و اهنگ وطنی ای رو باهام زمزمه کردی :)

تو زیبایی:) و من خوبم :)

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 3:48

معلقم انگار، سردمه، انگار گرمای خونه رو رها کنی و بخوای تو برفا دنبال بهشت بگردی...

پیرم برای این کار، انقدر فرتوت که توان خوب بودن، ملوس و ظریف و مودب بودن ندارم

مییبینم که دارم زیباترین دارای حالمو از دست میدم اما حتی نا ندارم کمی کمتر تظاهر به بدی کنم....در حقیقت این اندازه بد نیستم....شاید دارم ادا در میارم تا رهام کنی....انگار برای احمقی که منم سقوط از تعلیق دوست داشتنی تره....

برچسب: زخم دگر بزن به دل مرهم اگر نمی نهی, نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 3:48

تویی اون کسی که باید از زمان گذشت و دید همه ساعتا رو وقت رفتنت عقب کشید + بعد از چند روز تعطیلات لذتبخش (و محزون عزاداری تا کسی نیومده بخشی از پوششمونو بکشه سرمون!!) دلم خواست بنویسم اقا جان رفرش نکن! حس نوشتن داشتم زنگ میزنم :))) آی پیتو حفظ شدیم!! + وااای باید هندزفری رو دربیارم و بنویسم :))) هرچی میشنوم دوس دارم بنویسم :) + بزرگ میشی تا بفهمی قرار نیست از دوری کسی بمیری...میتونی حس کنی این ادم رو خیلی دوست داری و در عین حال میدونی که میره، حتی خیلی زود و تو همچنان دوستش خواهی داشت، اما در زمانی که نزدیک تو نیست در عذاب نخواهی بود... بزرگ شدن خوبه ...دردش کمه..

برچسب: داشتی زندگیتو میکردی داشتم زندگیمو میکردم,آهنگ داشتم زندگیمو میکردم داشتی زندگیتو میکردی, نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 3:47

امروز 27 مهره باز داره امار روزام درمیره باید بیدار بمونم! باید وقتی میرسم خونه بیدار بمونم! :( سرما منو میکشه :( فلجم میکنه و منتقلم میکنه زیر پتو....اون کوفتیم که انقدر نازت میکنه و گرمت میکنه ... همونجا بخوابی ...اووووف... ... دلم میخواد بغلت کنم! از اون بغلای پشت موتور که ادم مجبور میشه تا مرز جر خوردن دستاشو باز کنه تا سر شونه های تو رو بگیره :))) چشم بد از روی تو دور دلبرا! از جمله خوبی های دنیا هستی که نمیفهمم چرا دارمش! خیلی خوب و هرچه جلوتر خوب تر :)) این یکی از باگ ها آفرینشه، من انقدر گند و گه ... تو این طور بی اندازه زیبا بغل هم نه ازین بغل معمولی دو دیقه ایا ه

برچسب: ای من فدای آنکه دلش,ای من فدای آنکه دلش با زبان,ای من فدای پنجره فولاد چشمهات,ای من فدای آنکه,ای جان من فدایت,ای من به فدای تو,ای من به فدای, نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: سه شنبه 27 مهر 1395 ساعت: 3:46

صفحه بندی